کودکان خارج از چرخه تحصیل شامل همه افراد زیر 18  سالی هستند که به هر دلیلی قادر به دسترسی به نظام رسمی آموزش و پرورش کشور نبوده اند : 1- کودکانی که به دلیل فقر اقتصادی و فقر فرهنگی  والدین خود هرگز مدرسه و درس و کتاب را تجربه نکرده اند .2- کودکانی که در مراحل مختلف  تحصیل ، از چرخه دانایی کشور به بیرون رانده شده اند .3- آن دسته از کودکان مهاجر که حق برخورداری از آموزش و پرورش رسمی کشور را ندارند .

برابر آمارسال 85 ، 3.5 میلیون کودک خارج از تحصیل در کشور وجود دارند  که از این میان حدود 670 هزار کودک هرگز به مدرسه راه پیدا نکرده اند و مابقی در نیمه راه تحصیل ، قادر به ادامه آموختن نبوده و ترک تحصیل کرده اند که البته باید به  آمار کودکانی که هیچگاه مدرسه را تجربه نکرده اند آمار کودکان مهاجر را نیز اضافه کرد .

اصل سی ام قانون اساسی دولت را موظف کرده است تا امکان آموزش و پرورش رایگان را برای همگان تا پایان دوره متوسطه فراهم آورد . ماده 28 پیمان نامه جهانی حقوق کودک  ( مصوب سال 1372 جمهوری اسلامی ایران ) نیز آموزش و تحصیل را حق همه کودکان می داند. وجود 650 هزار کودک که هرگز به مدارس رسمی راه پیدا نکرده اند نشاندهنده  ناتوانی وزارت  آموزش پرورش در جذب کودکان واجب التعلیم به مدارس بوده که مغایر قانون اهداف و وظایف آموزش و پرورش ( مصوب 1366 ) است ، ضمن این که تمامی شواهد و قرائن حکایت از آن دارد که این آمار در نتایج  سرشماری سال 90 بیشتر از تعداد سال 85 باشد .

مطالعات نشان می دهد که دلیل اصلی عدم حضور کودکان گروه اول در مدارس که هیچگاه تحصیل رسمی را تجربه نکرده اند  ، فقراقتصادی خانواده ها بوده است . با توجه به این که در قانون حمایت از کودکان و نوجوانان نیز جلوگیری از تحصیل کودکان و نوجوانان جرم تلقی  شده و برای آن مجازات تعیین شده است حال این سوال مطرح می شود که آیا والدین 650 هزار کودک را به خاطر عدم توانایی در تامین هزینه های تحصیلی فرزندان باید مجازات کرد؟

حدود دو میلیون و هشتصد هزار کودک  نیز در نیمه راه تحصیل ، از آموختن بازمانده اند که دلایل خارج شدن از چرخه تحصیل این گروه متفاوت است :

1-      بررسی ها نشان می دهد که آموزش و پرورش در " انعطاف و نو آوری های لازم در روش ها ، ضوابط آموزشی ، روندها و رویه های اداری " (ان چه که در مصوبه شورای عالی اانقلاب فرهنگی بر آن تاکید شده است ) توانایی لازم را نداشته است . آموزش و پرورش ما با آموزش و پرورش مدرن دنیا فاصله دارد .

2-      بر خلاف آن چه که در قانون اساسی  تاکید شده است ، نه تنها آموزش و پرورش تا پایان دوره متوسطه رایگان نبوده بلکه با خصوصی سازی آموزش و پرورش ، ضربه جبران ناپذیری را بر پیکره آموزش و پرورش کشور وارد آورده اند و همین امر باعث شده است تا بسیاری از خانواده ها به دلیل فقر اقتصادی از یک طرف و ترس از آینده ناموفق فرزندانشان در رقابت نابرابر کنکور ازطرف دیگر بهانه دور کردن فرزندانشان از تحصیل را پیدا کنند. که البته سیستم فعلی آموزش و پرورش هیچگاه قادر به پی گیری دلایل ترک تحصیل دانش آموزان  نبوده وبرنامه ای برای بازگراندن  این دسته از دانش آموزان  به مدارس وجود نداشته است .

3-      بر اساس قانون و در تعریف وظایف نهضت سواد آموزی، کودکان باز مانده از تحصیل ازسن 10 سالگی  تا افراد 40 سال جزء بزرگسالان به حساب می آیند  که همگی به روش سنتی این سازمان با سواد می شوند و چه کسی است که نداند اگر نیاز یک بی سواد 40 ساله خواندن و نوشتن است ، نیاز یک کودک 10 ساله صرف باسوادی به روش خواندن و نوشتن نبوده و حضور در دنیای شاد کودکانه ، بازی ها و شادی های کودکانه ، اجتماعی شدن و تمرین جامعه پذیری و .. از اقتضائات این سنین است ؟

4-      آمارها نشان می دهد که حدود 400 هزار کودک مهاجر از حق دسترسی به چرخه رسمی آموزش و پرورش کشور محروم هستند . این در حالی است که بر اساس ماده 22 پیمان نامه جهانی حقوق کودک هر کودکی که به ناچار ، چه تنهایی و چه به همراه خانواده وطن خود را ترک کرده و به کشور دیگری پناهنده شود ، مسئولین کشور میزبان مکلف هستند مانند بقیه کودکان کشور با آنان رفتار کنند .

محرومیت کودکان از تحصیل تبعات جبران ناپذیری را برای کودکان و جامعه به دنبال دارد .  اجبار به اشتغال  ، آزار ، اعتیاد ، بیکاری ، بزهکاری و... آسیب هایی است که همواره در کمین این دسته از کودکان  و آینده آنان  است . برای بازگرداندن کودکان محروم از تحصیل به مدارس عزمی جدی لازم است . عدالت اجتماعی و برخورداری از تامین اجتماعی و رفاه به همراه سیستم آموزشی و پرورشی شایسته و اصلاح و وضع قوانین حمایتی لازم شاید چاره ساز باشد .

 منبع : روزنامه آرمان  ، شنبه ۱۹ آذرماه صفحه ۷