در یک اتفاق غم انگیز دیگر ، آتش سوزی مرکز نگهداری معلولین در بوشهر ، جان سه دختر معلول زیر 14 سال را گرفت و 16 نفر را روانه بیمارستان کرد . در اثر اتصال سیم های بخاری برقی که در اتاق دختران معلول روشن بود آتش سوزی ایجاد شده و دود حاصل از این آتش سوزی دختران معصوم معلول را خفه کرد و به کام مرگ برد و در خبرها اعلام شد که اگر این کودکان معلول نبوده و توان حرکت و فرار از مهلکه را داشتند ،چه بسا می توانستند جان سالم به در برند . نکته مهم در این آتش سوزی این است که درچنین مراکزی به جهت حساسیت موضوع و شرایط جسمانی کودکان معلول ، مدیر مرکز باید ترتیبی اتخاذ کند تا شب هنگام و موقع خواب این بچه ها فرد یا افرادی به عنوان مراقب یا کشیک مرتب در سالن ها حضور داشته باشند و متاسفانه در تمام مدتی که این آتش سوزی اتفاق افتاده و دود در سالن پخش شد تا زمان خفگی این کودکان ، هیچ کدام از مراقبین خبردار نشده بودند . البته سکوت رسانه های مختلف در خصوص این خبر در این چند روز جای تامل فراوان دارد . نپرداختن به موضوع مرگ دلخراش این سه کودک معلول چه به دلیل این که این ها معلول بوده اند، باشد و چه به دلیل عادی شدن اینگونه خبر ها ، در هر صورت نگران کننده است .
پیمان نامه جهانی حقوق کودک در خصوص حمایت ویژه دولت ها از «کودکان معلول » تاکید داشته و بر اساس ماده 23 این معاهده بین المللی " مراقبت ویزه از کودکان معلول با در نظر گرفتن امكانات مالي والدين يا ديگر مراقبان كودك، به طور رايگان ارايه شود و بايد به گونهاي طراحي شود كه متضمن دسترسي موثر كودك معلول به تحصيل، دورههاي آموزشي، خدمات بهداشتي، خدمات توانبخشي، آمادهسازي براي اشتغال و امكانات تفريحي باشد و به روشي كه موجب دستيابي كودك به بالاترين حد ادغام در جامعه و رشد فردي، از جمله رشد فرهنگي و معنوي، گردد."
اتفاق آتش سوزی در مرکز توانبخشی بوشهر ونیزتوزیع عکس های مربوط شرایط نگهداری کودکان اوتیسمی در یکی از مراکز نگهداری کودکان در تهران که در سالهای قبل منتشر شد و بسیاری از موارد دیگر خود حکایت از آن دارد که دولت در تحقق این بند از مفاد پیمان نامه ، مانند مفاد دیگر این تعهد بین المللی از خود جدیتی نشان نداده است .
معاونت توانبخشی سازمان بهزیستی روز شنبه در یک اقدام شتابزده و بدون هر گونه اشاره به این اتفاق ناگوار اعلام کرد : مراکزی که دستورالعملهای سازمان بهزیستی را در زمینههای ایمنی و بهداشتی رعایت نکنند، تعطیل میشوند. وی در این گفتگو تاکید کرد : "بازرسان سازمان به طور منظم از مراکز مراقبتی معلولان بازرسی میکنند به طوری که از ابتدا سال جاری تا به امروز از تمامی مراکز خصوصی و دولتی بازرسی شده است."!! این اقدام دیر هنگام البته هیچگاه از بار مسئولیت سازمان بهزیستی در این اتفاق ناگوار کم نخواهد کرد .
تمامی شواهد و قرائن حکایت از آن دارد که خصوصی سازی خدمات رفاهی و اجتماعی در طی این سالها هیچگاه موفق نبوده است که عدم موفقیت این طرح ها به نا کار آمدی سازمان های مربوطه درخصوصی سازی بوده و اتفاقا مشکل از ان جا آغاز شده است که خدمات حساس حمایتی اجتماعی به پیمانکار سپرده شده است . وقتی معاونت توانبخشی سازمان بهزیستی درست روز پس از این واقعه و بدون کوچکترین اشاره ای به حادثه مرگ سه کودک معلول در بوشهر از "نظارت دقیق بر این مراکز" سخن می گوید ، اتفاقا نشاندهنده تلاش برای پاک کردن صورت مسئله و نیز عدم مسئولیت پذیری این سازمان دراشراف بر این اماکن است .
وزارت رفاه باید در خصوص نحوه خصوصی سازی مراکز حمایتی سازمان بهزیستی از قبیل مراکز نگهداری کودکان خیابانی ، مراکز نگهداری سالمندان و مراکز نگهداری معلولین و همچنین در خصوص نحوه نظارت این سازمان بر مراکزفوق پاسخگو باشد .
هر چند فرمانده نیروی انتظامی بوشهر اعلام کرده است که " تاكنون هيچ شكايتي از سوي خانواده افراد و نهادهاي ديگر به پليس ارجاع نشده اما پليس در صورت دريافت شكايت سريع آن را به دستگاه قضايي ارجاع خواهد داد." اما به جهت حساسیت موضوع و ناتوانی 16 کودک معصدوم در بیان خواسته های خود و از سوی دیگر با در نظر گرفتن احتمالات دیگر از قبیل پا درمیانی زودهنگام مسئولین مقصر این حادثه برای راضی کردن خانواده های جان باختگان ، دادستانی استان بوشهر می تواند به عنوان مدعی العموم از عامل یا عاملین این حادثه طرح شکایت بکند .
مهر ماه که مصادف با بازگشایی مدارس و همچنین مقارن با روز جهانی کودک بود یک شوی عظیم رادیو تلویزیونی و مطبوعاتی برای کودکان به راه افتاد و تا آنجا پیش رفت که شورای شهر تهران به همراه مسئولین شهرداری ، تهران را « شهر دوستدارکودک » معرفی کرده بودند و هر کدام از این مسئولین ایده های جدیدی در حمایت از کودکان و نوجوانان ارائه داده بودند از نصب صندلی و مبلمان به اندازه کودکان در پارک ها تا جایگاه ویژه کودکان در قطارهای متروو... همزمان با پایان مهرماه این شوی بزرگ فروکش کرد و پس از آن بود که همزمان با سرد شدن هوا و پدیه وارونگی هوا و سپس افزایش آلاینده های مختلف در آسمان تهران ، این کلانشهر باردیگر به یکی از آلوده ترین شهرهای جهان بدل شد ...
ساعت 6.30 صبح امروز که از سرویس جاماندم ، مجبور شدم با تاکسی به محل کار بروم صندلی عقب تاکسی پدر و مادر جوان و یک کودک 4 ساله که بی وقفه سرفه می کرد توجهم را جلب کردند ، به کودک معصوم آب می دادند ، برای مدتی سرفه اش فروکش می کرد و بار دیگر سرفه هایی که امان کودک را گرفته بود . پدر و مادر از یک طرف نگران کودک بودند و از طرف دیگر نگران من و آقای راننده که صدای سرفه اذیتمان نکند ، پدرش مدام عذرخواهی می کرد .ضمن این که سعی کردم از این تشویش آرامشان کنم ، پرسیدم پیش دکتر بردین ؟ بابای « مجتبی » گفت آره چند بار بردیم دکتر و در آخر گفتند حساسیت ریه اش است و دلیلش هم آلودگی هواست ، دیشب تا صبح صرفه کرد ، داریم بچه را می بریم کرج منزل مادرم ، چند روزی آنجا بماند ، شاید حالش بهتر شد ...
نزدیک کرج رسیدیم ، مجتبی از خستگی خوابش برده بود ، انگاربه خاطر شربت هایی که به خوردش دادند کمی آرام شده بود . کنار پل کرج پیاده شدند ، مجتبی در آغوش پدر بود ، سرش را روی شانه های بابا گذاشته بود . بار دیگر دلهره تمام وجودم را فرا گرفته بود . نگران مجتبی ، نگران دخترم مانلی ، نگران همه کودکان معصومی که به خاطر آلودگی شدید این روزها ، با مرگ دست و پنجه نرم می کنند ...
کودکان «شهر دوستدار کودک » ، در دود و غبار دست و پا می زنند و رمق نفس کشیدن ندارند.... به راستی چه باید کرد ؟!!!
شب یلدای امسال هم دیگر چیزی نمانده که از راه برسد . مردم در طی این سالها با وجود کسادی بازار و تورم و گرانی بیشتر به مناسبت های ایرانی مثل نوروز و یلدا بها می دهند و با تمام وجود سعی در نکوداشت این مناسبت ها داارند . یلدا هم همینطور ، دیروز که در ترافیک بزرگراه ساعت ها منتظر مانده بودیم مسافران دیگر و راننده اعتقاد داشتند شلوغی بیش از اندازه خیابان ها به خاطر یلداست ، مردم در حال خرید هستند . اما برای بسیاری از هموطنان مناسبت هایی مثل شب های یلدا و نوروز و بازگشایی مدارس که فرا می رسد انگار کوهی از غم بر دلهایشان سنگینی می کند . یلدا برای بسیاری از هموطنان ما تلخ تر از شب های دیگر سال است ، انتظار بیشتر ، مشقت بیشتر ، تحمل درد و رنج بیشتر ، گرسنگی بیشتر ، سرمای بیشتر و...یلدا انگار سر سازگاری با خیلی ها را ندارد . کاش یلدا مهر و عطوفت خود را بین همه بطور یکسان تقسیم می کرد ، کاش لا اقل فقط همین یک شب «مجتبی » از زباله گردی معاف می شد و کانون گرم خانواده ای داشت که به اون تکیه کند و فارغ از رنج محنت تمامی شب های دیگر سال ، این یک شب آسوده بود . کاش فقط همین امشب «مهناز» دستش آرام می گرفت و تا صبح قند خرد نمی کرد و کاش مادرش حتی برای یک شب هم شده نگران سفارش کارفرما نبود که صبح گونی های قند خرد شده را تحویل دهد . کاش فقط این یک شب را «مریم » و مادرش می توانستند از دار قالی خلاص شوند و دمی بیاسایند و در کنار سایر افراد خانواده لحظاتی را به شادی بگذرانند ، کاش استاکار «پرویز» اجازه میداد تا بتواند صبح دیرتر به مغازه برود تا همین یک شب را ساعت ها بی دغدغه بیدار بیدار باشد ، در کنار خواهر و برادرهایش و پدر و مادر آجیل و هندوانه بخورد ، گل بگوید و گل بشنود ....انگار قصد تمام شدن و به صبح رسیدن ندارد این شب سرد سال . کاش یلدا کوتاه ترین شب سال بود تا تحمل این همه درد و رنج آسان تر شود .
کودکان خارج از چرخه تحصیل شامل همه افراد زیر 18 سالی هستند که به هر دلیلی قادر به دسترسی به نظام رسمی آموزش و پرورش کشور نبوده اند : 1- کودکانی که به دلیل فقر اقتصادی و فقر فرهنگی والدین خود هرگز مدرسه و درس و کتاب را تجربه نکرده اند .2- کودکانی که در مراحل مختلف تحصیل ، از چرخه دانایی کشور به بیرون رانده شده اند .3- آن دسته از کودکان مهاجر که حق برخورداری از آموزش و پرورش رسمی کشور را ندارند .
برابر آمارسال 85 ، 3.5 میلیون کودک خارج از تحصیل در کشور وجود دارند که از این میان حدود 670 هزار کودک هرگز به مدرسه راه پیدا نکرده اند و مابقی در نیمه راه تحصیل ، قادر به ادامه آموختن نبوده و ترک تحصیل کرده اند که البته باید به آمار کودکانی که هیچگاه مدرسه را تجربه نکرده اند آمار کودکان مهاجر را نیز اضافه کرد .
اصل سی ام قانون اساسی دولت را موظف کرده است تا امکان آموزش و پرورش رایگان را برای همگان تا پایان دوره متوسطه فراهم آورد . ماده 28 پیمان نامه جهانی حقوق کودک ( مصوب سال 1372 جمهوری اسلامی ایران ) نیز آموزش و تحصیل را حق همه کودکان می داند. وجود 650 هزار کودک که هرگز به مدارس رسمی راه پیدا نکرده اند نشاندهنده ناتوانی وزارت آموزش پرورش در جذب کودکان واجب التعلیم به مدارس بوده که مغایر قانون اهداف و وظایف آموزش و پرورش ( مصوب 1366 ) است ، ضمن این که تمامی شواهد و قرائن حکایت از آن دارد که این آمار در نتایج سرشماری سال 90 بیشتر از تعداد سال 85 باشد .
مطالعات نشان می دهد که دلیل اصلی عدم حضور کودکان گروه اول در مدارس که هیچگاه تحصیل رسمی را تجربه نکرده اند ، فقراقتصادی خانواده ها بوده است . با توجه به این که در قانون حمایت از کودکان و نوجوانان نیز جلوگیری از تحصیل کودکان و نوجوانان جرم تلقی شده و برای آن مجازات تعیین شده است حال این سوال مطرح می شود که آیا والدین 650 هزار کودک را به خاطر عدم توانایی در تامین هزینه های تحصیلی فرزندان باید مجازات کرد؟
حدود دو میلیون و هشتصد هزار کودک نیز در نیمه راه تحصیل ، از آموختن بازمانده اند که دلایل خارج شدن از چرخه تحصیل این گروه متفاوت است :
1- بررسی ها نشان می دهد که آموزش و پرورش در " انعطاف و نو آوری های لازم در روش ها ، ضوابط آموزشی ، روندها و رویه های اداری " (ان چه که در مصوبه شورای عالی اانقلاب فرهنگی بر آن تاکید شده است ) توانایی لازم را نداشته است . آموزش و پرورش ما با آموزش و پرورش مدرن دنیا فاصله دارد .
2- بر خلاف آن چه که در قانون اساسی تاکید شده است ، نه تنها آموزش و پرورش تا پایان دوره متوسطه رایگان نبوده بلکه با خصوصی سازی آموزش و پرورش ، ضربه جبران ناپذیری را بر پیکره آموزش و پرورش کشور وارد آورده اند و همین امر باعث شده است تا بسیاری از خانواده ها به دلیل فقر اقتصادی از یک طرف و ترس از آینده ناموفق فرزندانشان در رقابت نابرابر کنکور ازطرف دیگر بهانه دور کردن فرزندانشان از تحصیل را پیدا کنند. که البته سیستم فعلی آموزش و پرورش هیچگاه قادر به پی گیری دلایل ترک تحصیل دانش آموزان نبوده وبرنامه ای برای بازگراندن این دسته از دانش آموزان به مدارس وجود نداشته است .
3- بر اساس قانون و در تعریف وظایف نهضت سواد آموزی، کودکان باز مانده از تحصیل ازسن 10 سالگی تا افراد 40 سال جزء بزرگسالان به حساب می آیند که همگی به روش سنتی این سازمان با سواد می شوند و چه کسی است که نداند اگر نیاز یک بی سواد 40 ساله خواندن و نوشتن است ، نیاز یک کودک 10 ساله صرف باسوادی به روش خواندن و نوشتن نبوده و حضور در دنیای شاد کودکانه ، بازی ها و شادی های کودکانه ، اجتماعی شدن و تمرین جامعه پذیری و .. از اقتضائات این سنین است ؟
4- آمارها نشان می دهد که حدود 400 هزار کودک مهاجر از حق دسترسی به چرخه رسمی آموزش و پرورش کشور محروم هستند . این در حالی است که بر اساس ماده 22 پیمان نامه جهانی حقوق کودک هر کودکی که به ناچار ، چه تنهایی و چه به همراه خانواده وطن خود را ترک کرده و به کشور دیگری پناهنده شود ، مسئولین کشور میزبان مکلف هستند مانند بقیه کودکان کشور با آنان رفتار کنند .
محرومیت کودکان از تحصیل تبعات جبران ناپذیری را برای کودکان و جامعه به دنبال دارد . اجبار به اشتغال ، آزار ، اعتیاد ، بیکاری ، بزهکاری و... آسیب هایی است که همواره در کمین این دسته از کودکان و آینده آنان است . برای بازگرداندن کودکان محروم از تحصیل به مدارس عزمی جدی لازم است . عدالت اجتماعی و برخورداری از تامین اجتماعی و رفاه به همراه سیستم آموزشی و پرورشی شایسته و اصلاح و وضع قوانین حمایتی لازم شاید چاره ساز باشد .
منبع : روزنامه آرمان ، شنبه ۱۹ آذرماه صفحه ۷
همه ساله با شروع فصل سرما و توجه بیشتر افکار عمومی بر آلام و دردهای کودکانی که برای زنده ماندن ، بر تداوم حضور در خیابان های سرد زمستانی اجبار دارند، گویا مسئولین هم مجبور به واکنش های مختلف می شوند . یکی از آخرین اظهار نظر ها مربوط معاون اجتماعی سازمان بهزیستی است .معاون یکی از دو سازمان متولی ساماندهی کودکان خیابانی این بار عدم پرداخت یارانه به کودکان خیابانی را به انتقاد گرفته است وی که در گفتگویی با ایسنا این انتقادها را مطرح می کرد در بخشی از سخنان خود گفت : " در حالي يارانه طرح هدفمندي يارانهها به ساكنان پنتهاوسها پرداخت ميشود كه خانوادههاي كودكان كار و خيابان به خاطر فقر اقتصادي كودكشان را به عنوان وسيله درآمدزايي تا 11 شب در چهارراهها ميگذارند و از دريافت يارانه محروم هستند."
قبل از اجرای طرح هدفمندی یارانه ها، فعالان حقوق کودک و کارشناسان اقتصادی و جامعه شناسی از اثرهای اجرای این طرح در وضعیت اقتصادی خانواده های فقیر جامعه هشدارهای لازم را داده بودند . اما آن روی فراموش شده مسئله اینجاست که مسئولین بارها و بارها اعلام کرده بودند که درآمد حاصل ازحذف یارانه ها در شکوفایی تولید و اقتصاد و بهبود وضعیت رفاهی شهروندان هزینه خواهد شد اما با گذشت 9 ماه از آزاد سازی یارانه ها ، هیچ بیلانی از میزان درآمد حاصل از حذف یارانه ها ارائه نشده است .
کار کودکان حاصل نابرابری های اقتصادی و اجتماعی بوده که بیکاری و اعتیاد و طلاق و سایر آسیب های اجتماعی از تبعات مرگبار این نابرابری هاست که گریبان میلیون ها کودک و نوجوان معصوم کشور را به شکل انواع اشتغال جانفرسا گرفته است .
حد اقل از سال 1378 تاکنون بحث ساماندهی کودکان خیابانی در کشور مطرح است . 12 سال فرصت بسیار زیادی است تا جنبه های مختلف اشتغال کودکان در کشور واکاوی شود . اما روند رو به رشد بازتولید کودکان کار و خیابان در کشور حکایت از ناکار آمد بودن انواع و اقسام طرح های ساماندهی دارد که حتی چه بسا اختصاص یارانه نقدی که دغدغه این مقام سازمان بهزیستی است نیز نمی تواند کار ساز باشد ، ضمن اینکه به اقسام پنهان اشتغال کودکان هیچگاه پرداخته نشده و متولی اصلی کودکان شاغل در کارگاهها که وزارت کار و امور اجتماعی است همواره از پاسخ گویی صادقانه شانه خالی کرده است .
پیشتر کارشناس کودکان کار و خیابان در حالی از ساماندهی 7 هزار کودک خیابانی در سال گذشته خبرداد که تعریف این سازمان از ساماندهی کودکان کار و خیابان همچنان مبهم تر از گذشته است .
عدم مطالعه دقیق بر روی گروههای مختلف کودکانی که در شهر های بزرگ و کوچک به کسب در آمد مشغول هستند سبب شده است تا طرح های ساماندهی همواره به بیراهه برود . ساماندهی اگر همچنان شامل چرخه جمع آوری همراه با اجبار کودکان – که بالای 90 درصد آنها داری خانواده هستند – از سطح خیابان های شهر های مختلف ، انتقال به مراکز نگهداری زیر نظر بهزیستی و شهردای ، استحمام کودکان ، خوراندن چندین وعده غذای گرم به کودکان ، تکمیل فرم های آماری ، چند روز نگهداری در مرکز و سپس بازگشت کودکان به دامان خانواده و سپس خیابان باشد ، نمی توان نام ساماندهی بر آن گذاشت .
کودکان خیابانی هیچگاه سهمی از بودجه های کلان نفتی و منابع ملی نداشته اند ، هر گاه مسئولان در مواجهه با آسیب های اجتماعی نظیر کودکان خیابانی بپذیرند که هر کودک خیابانی به اندازه یک هفتاد میلیونیم از دارایی ها و منابع ملی این کشور سهم دارد ،آن گاه می توان به بهبود وضعیت خانواده های فقیر جامعه ، گسترش رفاه اجتماعی و جلوگیری از بازتولید فقر و کودکان کار ، کودکان خیابانی ، کودکان خارج از چرخه تحصیل ، کودکان معتاد و... امیدوار بود .
منبع : روزنامه آرمان چهارشنبه ۹ ـذرماه