امروز دوخبر در صفحات اجتماعی روزنامه های به چشم می خورد :
۱- وزیر آموزش و پرورش : ازدواج دختران دانش آموز خوب است
۲- ۴۰ درصد دانش آموزان در زیر سقف نا ایمن درس می خوانند
وزیر آموزش و پرورش ازشروع وزاتش توجه ویژه اش را به ازدواج دختران دانش آموز معطوف کرده و دست بردار هم نیست و شاید هم بهتر بود ایشان بجای وزارت ، سردفتری دفترخانه ازدواج را پیشه خود می ساخت . به نظر می رسد که آقای حاجی بابایی از حد اقل های حقوق کودکان و دانش آموزان آگاهی ندارد و لازم است مشاوران ایشان ( البته اگر آگاه باشند ) به این وزیر محترم مدام یاد آوری کنند که در وزارت آموزش و پرورش هدف و برنامه اصلی " تشویق به ازدواج دانش آموزان دختر " نیست . هدف آموزش و پرورش تلاش برای رشد و پرورش استعدادها برای ساختن ایرانی آباد است . هدف این است که شرایطی فراهم شود تا میلیونها کودک خارج از چرخه تحصیل به آغوش آموختن و دانایی بازگردند ، هدف این است که فضایی پرنشاط و شاد برای دختران و پسران دانش آموز فراهم شود ، هدف این است تا بودجه آموزش و پرورش در مقابل بودجه نجومی نهاد های خاص کمتر و کمتر نشود ، و خلاصه هدف آموزش و پرورش باید این باشد تا حد اقل هایی را برای فرزندان ما مهیا کند تا ۴۰ درص دانش آموزان در زیر سقف های نا ایمن درس نخوانند ، هدف باید این باشد تا ۲۵۰ هزار کلاس درس که فاقد سیستم گرمایشی مناسب هستند از امکانات گرمایشی خوب و مناسب و استاندارد بهره مند گردند تا فرزندان ما در آتش نسوزند ، هدف اصلی آموزش و پرورش باید تامین حد اقل های معیشتی آموزگاران و معلمان باید باشد و... حالا با این همه کار های بر زمین مانده شما فکر می کنید که چرا وزیر محترم تاکید موکدشان را بر ازدواج دختران دانش آموز قراردادند؟ البته من که فکر می کنم ایشان بودجه ای در اختیار ندارند تا انبوه کارهای بر زمین مانده را به سر انجام برسانند و توانایی اینکه برای دریافت بودجه لازم چانه زنی کنند را هم ندارند - که مبادا در لیست وزرای اخراجی قرار گیرند - بنا براین قصد دارند برای خود سرگرمی هایی ایجاد ایجاد کنند تا خدای نکرده خستگی و کسالت بر ایشان چیره نگردد.
با آغاز فصل سرما و ادامه حضور کودکان خياباني در سطح خيابان هاي شهرهاي بزرگ و کوچک که به نوعي افکار عمومي را تحت تاثير قرار داده و درباره سرنوشت غم انگيز اين کودکان سوالاتي در اذهان ايجاد مي شود، بار ديگر- به روال تکراري سال هاي گذشته- متوليان ساماندهي کودکان خياباني به تکاپو افتاده و از عملکرد خودشان براي اصحاب رسانه توضيحاتي ارائه مي دهند. از جمله آخرين اظهارنظرها درخصوص ساماندهي کودکان خياباني مربوط به رئيس ستاد ساماندهي کودکان خياباني سازمان بهزيستي است که از ساماندهي 61 کودک خياباني طي سه ماهه گذشته خبر داد.البته در اين گزارش تاکيد شد کودکان خياباني از طرف شهرداري و نيروي انتظامي در اختيار بهزيستي قرار گرفته و بهزيستي آنها را سامان مي دهد هرچند در تمام اين سال ها نحوه ساماندهي کودکان خياباني مبهم مانده است. در ادامه اين گزارش باز هم از کوتاهي سازمان هاي مسوول در جمع آوري کودکان خياباني انتقاد شده بود که خود نشان از عدم تعامل دستگاه هاي ذي ربط دارد. از زماني که داوطلبان يکي از تشکل هاي غيردولتي حامي کودکان با کوله هايي از کتاب و لوازم التحرير به فضاي پارک خواجوي کرماني واقع در دروازه غار تهران رفتند تا به کودکان داخل پارک آموزش هاي لازم را ارائه دهند 10 سال مي گذرد و هرچند اين فعاليت روزهاي تعطيل به پايه يي براي مشارکت هاي مردمي براي برجسته سازي فقر و محروميت جمعيت زيادي از کودکان اين سرزمين به منظور زدودن زنگار فقر و محروميت از زندگي آنان بدل شد و هرچند در حال حاضر تعداد تشکل هاي غيردولتي که در منطقه و حاشيه جنوبي کلانشهر تهران و ساير شهر هاي بزرگ فعاليت دارند به ده ها تشکل رسيده است و حتي سازمان هاي دولتي هم با حضور فراگير اين تشکل ها «مجبور» به مداخله شده اند اما متاسفانه تمامي اين فعاليت ها به طور ناخواسته از طرف تشکل هاي غيردولتي، ولي از سوي دولتي ها با تدبير و برنامه ريزي شده به سوي سرويس دهي صرف به «کودکان خياباني» معطوف شده است. در اين مقال هدف، نقد فعاليت تشکل هاي غيردولتي نيست چرا که اين تشکل ها با همه تنگنا ها و موانعي که در پيش رو دارند با فعاليت هاي داوطلبانه و تنها با اتکا به کمک هاي مردمي نقش بسيار ماندگار و غيرقابل انکاري در برجسته سازي پديده اشتغال کودکان داشته اند طوري که سازمان هاي دولتي را که تا قبل از سال 79 به انکار پديده اشتغال کودکان مي پرداختند به پذيرش اين واقعيت تلخ مجاب کرده اند.
به نظر نگارنده اقسام اشتغال به گروه هاي زير قابل تقسيم بندي هستند.
1- اقسام آشکار اشتغال کودکان شامل کار در خيابان ها و کارگاه هاي روباز نظير مکانيکي ها و کارواش و باربري ها و کوره پزخانه ها و...
2- اقسام پنهان اشتغال کودکان شامل کار در کارگاه هاي پنهان و زيرزميني، کار در کارگاه هاي خانگي و اشتغال جنسي کودکان.
با بررسي عملکرد سازمان هاي دولتي نظير بهزيستي و شهرداري طي 10 سال گذشته کليه فعاليت هاي انجام شده در حوزه کودکان کار و خيابان معطوف به بخش جزيي از کودکان شاغل- يعني کودکان خياباني- بوده است. پس در اقسام آشکار اشتغال کودکان فقط به کودکان خياباني پرداخته شده است که آن هم دلايل خاص خود را دارد. کودکان خياباني در معرض ديد هستند، کودکان خياباني احساسات رهگذران را جريحه دار مي کنند و البته به زعم مسوولان اين کودکان چهره شهر ها را زشت ساخته اند. (همان نگاه زيباسازي و مبلمان شهري به يک پديده اجتماعي) دلايل شکست طرح هاي ساماندهي کودکان خياباني را خيلي گذرا مي توان اين گونه برشمرد؛
1- بعد از حداقل هشت سال از مطرح شدن مباحث ساماندهي کودکان خياباني حضور پرتعداد اين کودکان در سطح خيابان هاي شهر، خود حکايت از عدم توانايي متوليان امور در ساماندهي کودکان خياباني دارد.
2- طرح هاي ساماندهي کودکان خياباني مبهم است و در بحث ساماندهي تنها به جمع آوري اين کودکان از سطح خيابان هاي شهر اکتفا شده است کمااينکه در يک مقطع زماني کودکان شاغل در ترمينال ها و مبادي ورودي و خروجي شهر ها را دستگير مي کردند و بعد از کمي صحبت با کودک (به تعبير مسوولان بخوانيد مشاوره) به وي مبلغي وجه نقد داده و راهي شهر محل سکونتش مي کردند و اين کودک در اولين پليس راه پياده شده و برمي گشت.
3- در نگاه کلان تر، اتخاذ سياست هاي اجتماعي و اقتصادي از طرف سياستگذاران به افزايش شکاف طبقاتي، افزايش نابرابري ها و افزايش فقراي جامعه و در نتيجه بازتوليد کودکان خياباني منجر شده است که جلوگيري از بازتوليد فقر و بازتوليد کودکان خياباني از توان سازمان بهزيستي و امثالهم خارج است.
از انواع مختلف اشتغال کودکان به جز کودکان خياباني و اشتغال جنسي کودکان بقيه موارد در حيطه وظايف وزارت کار و امور اجتماعي است يعني علاوه بر اينکه ممنوعيت اشتغال به کار کودکان زير 15 سال در قانون کار جمهوري اسلامي ايران تصريح شده است، کشور ما در سال 1380 مقاوله نامه 182 (منع اشتغال کودکان و تلاش براي شناسايي و محو بدترين اقسام اشتغال کودکان) را پذيرفته و متعهد به اجراي مفاد آن شده است و در حالي هرساله از روند اجراي اين تعهد بين المللي به اجلاس جهاني کار گزارش مي دهد که آماري واقعي از تعداد کودکان شاغل در دست نيست و اغلب اين کودکان در کارگاه هاي زير 10 نفر به کار اشتغال دارند که بر اساس قانون مصوب مجلس شوراي اسلامي کارگاه هاي زير 10 نفر از شمول قانون کار خارج هستند. پرداختن صرف به کودکان خياباني در اصل تلاش براي فراموشي وضعيت دهشتناک هزاران کودک شاغل در کارگاه هاي زيرزميني است؛ فراموشي تلاش مشقت بار کودکاني است که عمرشان در پاي دار قالي تباه مي شود، فراموشي وضعيت اسفبار کودکان کوره پزخانه ها است. ساماندهي 61 کودک خياباني طي سه ماه (به طور تقريبي 244 کودک طي يک سال) که به فرض محال تمامي اين کودکان با زحمات پرسنل زحمتکش سازمان بهزيستي به وضعيت مطلوب زندگي رسيده باشند آيا در مقابل هجوم فقر به لايه هاي پايين جامعه و بازتوليد روزانه اشتغال کودکاني که در اثر فقر و تنگدستي به جاي پرداختن به تحصيل و برخورداري از بهداشت و درمان و تغذيه مناسب به اشتغال اجباري و جانفرسا تن مي دهند قطره يي از درياي آسيب ها و مشکلات بي شماري که هزاران کودک و نوجوان کشور ما را تهديد مي کند، نيست؟ آيا ماحصل سال ها تخصيص بودجه هاي ميلياردي و درگير شدن 15 نهاد دولتي براي ساماندهي کودکان خياباني و تشکيل جلسات و نوشتن آيين نامه هاي مختلف، ساماندهي ماهانه 20 کودک خياباني است؟ که در اصل ماجراي ساماندهي و نحوه برخورد با کودکان و نحوه نگهداري آنها سوالات فراوان و بدون پاسخ در اذهان فعالان حقوق کودک باقي مانده است.
آن چه مسلم است تمامی شواهد حکایت از روند رو به رشد پدیده اشتغال کودکان دارد ، کارشناسان اعتقاد دارند که اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها موجب افزایش ناگهانی تورم و فقیر تر شدن جامعه شده که به رشد تصاعدی تولید کودکان کار منجر خواهد شد . سالها می گذرد و وضعیت جسمانی و بهداشتی و نیز فرهنگی هزاران کودک و نوجوان این کشور رو به وخامت می رود . از نهادهای مسئول فقط سازمانی میانی – وبا تمام شواهد موجود ناتوان - نظیر سازمان بهزیستی درگیر امور اجرایی این کودکان می شود . طرح های مختلف و البته بدون تحقیق و پژوهش و مطالعه یکی پس از دیگری با شکست روبرو می شود ، عدالت برخورداری از امکانات رفاهی و تحصیل و بازی ها و شادیهای کودکانه و... در حد سرابی برای این دسته از کودکان و خانواده هایشان باقی می ماند و همچنان کسی پاسخگو نیست . سالهای سختی در انتظار کودکان خانواده های فقیر جامعه است.
لینک مطلب : http://www.etemaad.ir/Released/88-11-17/222.htm
امروز ۲۴ دی ماه مصادف با فاجعه آتش سوزی مدرسه روستای سفیلان از مناطق محروم چهار محال و بختیاری است . بخاری یکی از کلاس های مدرسه ای در لردگان آتش می گیرد و از آنجایی که بخاری در ورودی کلاس قرار داشت ۱۳ دانش آموز معصوم در مقابل چشمان بهت زده سایر هم مدرسه ای های خود که از داخل حیاط مدرسه و از پشت پنجره ها نظاره گر فاجعه داخل کلاس بودند زنده زنده در آتش سوختند تا یک بار دیگر و طبق معمول "کی بود کی بود مانبودیم " را در بین مسئولین شاهد باشیم . در اولین گزارشی که آن زمان در روزنامه همشهری منتشر شده بود معاون عمرانی وقت وزارت آموزش و پرورش اعلام کرده بود که :به جهت سرماي زياد منطقه، معلمان مدرسه اقدام به قراردادن دو بشكه نفت در راهروي مدرسه براي تجديد سوخت بخاري ها كرده بودند، اين بي احتياطي و به دنبال آن ايجاد اشكال در بخاري يكي از كلاسها، معلم كلاس را ناچار به خارج كردن دانش آموزان كرده و براي آسيب نديدن كلاس بخاري را به درون راهرو منتقل كرده است.
طبق معمول آموزگاران بیچاره در قدم اول مقصر شناخته شده بودند . دانش آموزان معصوم زنده زنده در آتش ندانم کاری ها و بی تدبیری ها سوختند و افکار عمومی هم در آن زمان شدیدا تحت تناثیر این فاجعه فراموش ناشدنی قرار گرفته بود که به راستی در این سر زمین چه می گذرد و چه کسی مسئول جان گل های پرپر شده است . چرا سیستم گرمایشی مدارس استاندارد نیست ؟ چرا کپسول آتش نشانی در مدارس ما پیدا نمی شود ؟ چرا ایستگاههای آتش نشانی در نزدیکی روستاها و مناطق دور افتاده ایجاد نمی شود چرا .. و هزاران چرای دیگر همواره بدون پاسخ باقی می ماند . آن چه مسلم استن حادثه سفیلان آخرین مورد بی تدبیری در حفاظت از جان فرزندان دلبند ما نبوده و نخواهد بود همچنان که روز گذشته از زبان یکی از مسئولین اعلام شده بود ۲۵۰ هزار کلاس درس وسائیل گرمایشی مناسب ندارند از سال ۸۳ تاکنون میلیاردها دلا پول نفت صرف همه امور شده است به جز رفاه کودکان و دانش آموزان این سرزمین و عجبا که هیچ کس پاسخگو نیست ، هیچکس مدیر نیست ، هیچکس با تدبیر نیست ، هیچکس برای کودکان محروم لردگان و سفیلان و شیراز و بجنورد و... دل نمی سوزاند .
در آن زمان سید علی صالحی شاعر توانای کشور مان تحت تاثیر این فاجعه شعری سروه بود بنام سیاوشان سفیلان :
آقا اجازه!ـ
اسكندر مقدونى تختجمشيد را به آتش كشيد
بعد آتش راه افتاد آمد لُردگان
آمد خانميرزا، آمد سفيلان
آمد كه ما از سرما نميريم
اما... ما مُرديم آقا.ـ
آقا اجازه!ـ
سردار قادسيه ايوانِ مدائن را به آتش كشيد
بعد آتش راه افتاد آمد سمتِ ايلِ ما
ما سردمان بود آقا
تركههاى پُرشكوفهى بادام
بوى الفباى آتش مىداد
ما آتش گرفتيم آقا
بعد مادرانْمان آمدند
خاكسترِ ما را برداشتند بردند بالاىِ كوه
و رو به پروردگارِ عالم شيون كردند: ـ
در سرزمينِ ما عين و الف يكىست
فقط بگو خودِ عدالت كجاست؟
آقا اجازه!ـ
تيمور لنگ سرِ راهِ خود به بغداد
به سفيلانِ ما هم آمد
آمد همهى ما را به جُرمِ تَبانى با برف
آتش زد
دستهايش را گرم كرد وُ
در حاشيهى خاطراتاش نوشت:ـ
نفت بشكهاى پنجاه دلار
كوكاكولا بشكهاى دويست...؟
اين اصلا عادلانه نيست!ـ
آقا اجازه!ـ
تموچين تكليف همه را
با شعلههاى شيونِ ما روشن كرد
بعد آمد بالاى سرمان گفت:ـ
از روى كتاب ياساىِ من هزار بار جريمه بنويسيد. ـ
و حالا ما هزار سال تمام است كه هى مىنويسيم وُ
اين مشقِ مرگ را پايانى نيست!ـ
آقا اجازه!ـ
اى كاش هرگز نفت را به رايگان
درِ خانهى ما نمىآوردند
كه اين همه حالا شرمندهى آقايان نباشيم
واقعا بعضىها خودشان خجالت نمىكشند؟
بخاری های غیر استاندارد تقریبا هر ساله در کشور ما قربانی می گیرد و بعد از هر باز آتش سوزی متولیان امور شروع به ارسال بخشنامه های غیر قابل اجرا در مدارس می کنند که : استفاده از بخاری های غیر استاندارد از این پس ممنوع است . در طی یک سال آینده بخاری های غیر استاندارد برچیده می شود . در حالی بخشنامه های مختلف استاندارد سازی وسائل گرمایشی مدارس هر ساله به مدارس دولتی ابلاغ می گردد که هیچگونه بودجه ای برای این منظور در اختیار مدارس قرار نمی گیرد و در حالی که بسیاری از مدارس از حد اقل های استانداردهای عمرانی بی بهره اند چگونه می خواهند وسایل گرمایشی خود را استاندارد کنند؟ آمار ۲۵۰ هزار کلاس های فاقد سیستم گرمایشی مناسب زنگ خطری برای همه والدین است که حد اقل یک سوم از اوقات زندگی فرزندان نازنینشان در مدارسی می گذرد که هر لحظه ممکن است با خطر آتش سوزی مواجه شوند؟ با مروری به بودجه اختصاص یافته به آموزش و پرورش در مقابل افزایش نجومی بودجه مراکز و نهادهای خاص این سوال در ذهن ایجاد می شود که آیا این است مفهوم بستر سازی برای توسعه دانایی در کشور ؟ استفاده از فضای آموزشی مناسب و برخوردار از حد اقل های استاندارد که حافظ جان فرزندان ما باشد حق مسلم کودکان است . وزیر آموزش و پرورش به جای پرداختن به مسائلی از قبیل جدا سازی کتب درسی دختران و پسران ، ازدواج دختران دانش آموز و گسترش پایگاههای بسیج در مدارس ابتدایی و...بهتر است اولین و ابتدایی ترین وظیفه آموزش و پرورش را در دستور کار قرار دهد که همان حفاظت از جان کودکان این سرزمین است که قرار است نسلی پویا و بانشاطی باشند تا آینده این کشور را بسازند. وزیر آموزش و پرورش : "از ازدواج دختران دانش آموز خوشحال مي شوم"
سرپرست موقت مرکز امور زنان و خانواده رياست جمهوري : با ازدواج دانش آموزان دختر موافق هستم و آن را راه حلي براي جلوگيري از شيوع فساد در جامعه می دانم ،دختران در سنين دبيرستان از نظر جسمي آمادگي ازدواج را دارند،
تعجب نکنید این سخنان را مسئولین محترم جمهوری اسلامی عنوان کرده اند. وزیر آموزش و پرورش نیامده به فکر ازدواج دختران دانش آموز است و یا آن یکی شرایط جسمانی را یکی از شرایط اصلی برای ازدواج می داند . نمی دانم در این سرزمین چه خبر شده است . گویا عده ای مامور شده اند همه اصول و معیارهای انسانی را به هر طریق ممکن به سوی تباهی ببرند . وزیری که باید تمام هدفش را به برنامه ریزی برای توسعه آموزش و پرورش و نیز بهبود وضعیت معیشتی آموزگاران و پرسنل زحمتکش آن وزارتخانه اختصاص دهد به ازدواج دختران دانش آموز معصوم می اندیشد که چگونه شوهری پیدا کنند و به خانه بخت بروند . به راستی وزیری که این همه علاقه به ازدواج دانش آموزان دارد آیا قبول می کند که دختر و یا نوه خودش در سنین ۱۴-۱۵ سالگی ازدواج کنند و در دورانی که طبق پیمان نامه جهانی حقوق کودک به عنوان دوره کودکی تعریف شده وظایف سنگین مادری و نیز همسر بودن را بر شانه های نحیف خود تحمل کنند؟
سرپرست محترم مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری نیز ازدواج دانش آموزان را در راستای جلوگیری از فساد در جامعه عنوان می کند . فساد و فحشاء موجود در جامعه به بسیاری از مسائل بستگی دارد که می توان به تولیدروز افزون فقر ، طلاق و اعتیاد و.. اشاره کرد که ریشه در اتخاذ سیاست های غلط اقتصادی و اجتماعی و... دارد . اگر دامنه فساد به زیر سن کودکی رسیده است چرا کودکان را مقصر می دانید خودتان مقصرید که توانایی حد اقل تحلیل درست مسائل را ندارید . شما مقصرید که میلیاردها دلارپول نفت را صرف همه امور به جز رونق تولید و زیر ساخت های اقتصادی در کشور کرده اید ...
خبر گزاری ایلنا ساعاتی پیش گزارش داد که طرح ايجاد پايگاههاي بسيج در مدارس ابتدايي آغاز شد در این گزارش به نقل از مسئول بسیج دانشآموزی و فرهنگیان سپاه کربلای مازندران آمده است " دانشآموزان بسیجی در خط مقدم مقابله با تهدیدات نرم دشمنان قراردارند/ در اين طرح دانشاموزان مستعد براي اين فعاليت ها انتخاب ميشوند/این طرح در180 واحد آموزشی برای دانشآموزان پایههای چهارم و پنجم اجرا شد." اصلا بحث بر سر چرایی تشکیل بسیج و اهداف آن نیست اما نکته اینجاست که کشور ما در سال ۱۳۷۳ پیمان نامه جهانی حقوق کودک را پذیرفته و متعهد به اجرای مفاد آن شده است . در ماده یک این پیمان نامه افراد زیر ۱۸ سال کودک محسوب می شوند و در پیمان نامه حقوق کودک بر حذر داشتن کودک از تمام اعمال خشونت آمیز تاکید شده است . کودکان دانش آموز - به خصوص کودکان مقطع ابتدایی - باید به اقتضای این سن با آنان رفتاز شود . سن کودکی سن برخورداری از بازی ها و شادیهای کودکانه است . در سن کودکی است که رافت و مهربانی و مدارا در وجود انسان نهادینه می شود . با وارد شدن بسیج در مقطع دبستان خواسته یا نا خواسته خشونت و یا رفتارهای خشونت آمیز در روح و روان این کودکان تزریق خواهد شد . کودکان ما در ساعاتی که در مدرسه به سر می برند به عنوان امانت در دستان مسئولین آموزش و پرورش هستند . خانواده های ایرانی فرزندان عزیز خود را به امید علم اندوزی و پرورش روح و روان شاد و تمرین صلح و مدارا به مدرسه فرستادند و متولیان امر آموزش و پرورش از هر طیفی که باشند حق ندارند با این کودکان سلیقه ای و جناحی برخورد کنند .
کودک ۷-۸ ساله که به همراه مادرش از خیابان عبور می کرد از ترس حمله های بی امان به خود می پیچید ، گاز اشک آور امانش را بریده بود ، برای بیرون رفتن از مهلکه تقریبا به همراه مادرش می دوید ، چشمانش اشک آلود بود و مرتب سرفه می کرد ، وقتی حمله ها بیشتر شد با تنه های بزرگتر ها که در حال فرار بودند تعادلش بهم خوده و. پایش در اثر برخورد به لبه جدول موجب سرنگونی کودک شده بود دستش را گرفتم ، شلوارش از قسمت زانو پاره شده و دشتش هم خراش برداشته بود کود واقعامی ترسید دستش را گرفتم و کمکشان کردم تا از منطقه نا آرام دور شوند ...
شرح حال بالا از زبان راوی بود که اتفاقا به دلیل شرایط کاری مجبور به عبور از شلوغی ۱۳ آبان شده بود .
سردار احمدی مقدم اعلام کرده است با هرگونه تجمع غیرقانونی به شدت برخورد خواهد شد ، در این چند ماهه گذشته هیچ گونه تجمعی هم قانونی اعلام نشد تا زحمت پلیس هم برای برخورد با معترضان کمتر شود و از طرف دیگر کارشناسان مرتب هشدار می دهند که ترویج خشونت از طریق استمرار برخوردهای خشونت آمیز و مشاهده آن توسط کودکان ، بر روح و روان کودکان تاثیر گذاشته و چه بسا شاهد برخوردهای خشونت بار بیشتر از طرف کودکان در خانه و مدرسه خواهیم بود . لا اقل برای یک بار هم شده یکی از تجمعات را مجاز اعلام کنید تا کودکان به همراه خانواده هایشان در این تجمع مسالمت آمیز و اعتراضی حاضر شوند تا شاهد باشند که بزرگتر ها هم می توانند در تعامل و مدارا خواسته هایشان را بگویند و از آنطرف پلیس هم با مهربانی و عطوفت ، شرایط لازم حمایتی برای یک تجمع آرام را فراهم کرده است .
ماده 80ـ كارگري كه سنش بين 15 تا 18 سال تمام باشد، كارگر نوجوان ناميده ميشود و در بدو استخدام بايد توسط سازمان تأمين اجتماعي مورد آزمايشهاي پزشكي قرار گيرد.
ماده 81ـ آزمايشهاي پزشكي كارگر نوجوان، حداقل بايد سالي يك بار تجديد شود و مدارك مربوط در پرونده استخدامي وي ضبط گردد. پزشك درباره تناسب نوع كار با توانايي كارگر نوجوان اظهار نظر ميكند و چنانچه كار مربوط را نامناسب بداند كارفرما مكلف است در حدود امكانات خود شغل كارگر را تغيير دهد.
ماده 82ـ ساعات كار روزانه كارگر نوجوان، نيم ساعت كمتر از ساعات كار معمولي كارگران است. ترتيب استفاده از اين امتياز با توافق كارگر و كارفرما تعيين خواهد شد.
ماده 83ـ ارجاع هر نوع كار اضافي و انجام كار در شب و نيز ارجاع كارهاي سخت و زيانآور و خطرناك و حمل بار با دست، بيش از حد مجاز و بدون استفاده از وسايل مكانيكي براي كارگر نوجوان ممنوع است.
ماده 84ـ در مشاغل و كارهايي كه بهعلت ماهيت آن با شرايطي كه كار در آن انجام ميشود براي سلامتي يا اخلاق كارآموزان و نوجوانان زيانآور است، حداقل سن كار 18 سال تمام خواهد بود. تشخيص اين امر با وزارت كار و امور اجتماعي است.
حال آقای موسوی چلک که کار کودکان ۱۵ تا ۱۸ سال را مجاز اعلام کردند لطفا پاسخ دهند که :
۱- آیا کار طاقت فرسای کودکان که گاهی ۱۲ تا ۱۵ ساعت در شبانه روز و در کارگاههای زیر زمینی و بدون کمترین امکانات صورت می پذیرد با همین قانون دست و پاشکسته جمهوری اسلامی همخوانی دارد ؟
۲- آیا نوجوانان ۱۵ تا ۱۸ سال که در تاریکی شب تا صبح به جمع آوری زباله های پلاستیکی برای اربابان بی رحم خود مشغولند مجاز است ؟
شاید آقای موسوی چلک فکر کردند که کودکان ۱۵ تا ۱۸ سال در استخدام نهادهای رسمی نظیر صنایع خودرو سازی و غیره می باشند که اشتغال به کار آنها را مجاز شمرده اند و الا فعالان حقوق کودکان نیک می دانند اقسام مختلف اشتغال کودکان در کشور متاسفانه از پست ترین و مشقت بار ترین نوع اشتغال می باشند .
تکدی گری ، زباله گردی ، کار در کارگاههای شیمیایی زیر زمینی ، خیاطی تا ۱۵ ساعت در روز ، قالیبافی و... در هیچکدام از تعاریف ارائه شده در قانون کار نمی گنجد.
سازمان بهزیستی تا به حال در هیچکدام از وظایفش در قبال کودکان کار موفق عمل نکرده است . حضور پر شمار کودکان کار در سطح خیابان های شهر پس ازیک دهه شعار ساماندهی کودکان کار گویای صداقت این مدعاست که تمامی طرح های ساماندهی جز به هدر دادن بودجه های هنگفت سالانه دستاوردی ندلشته اند و اصلا سازمان بهزیستی در حد و اندازه های ریشه کنی پدیده اشتغال کودکان نیست .
اشتغال کودکان تنها یک راه حل و درمان دارد و آن برقراری عدالت ، توزیع عادلانه ثروت ، تامین اجتماعی خانوار های فقیر ، توسعه تعاونی های محلی و.... می باشد که در حوصله این نوشتار نمی گنجد . اما حال که بهزیستی در ارائه راه حل برای ساماندهی فقرکودکان ناتوان است پس لا اقل قوانین موجود و حد اقلی که در حمایت از کودکان کار وجود دارد را تفسیر به رای نفرمایند.
پیراهن مشکی پوشیده بود ، از لهجه غلیظش معلوم بود که شهرستانی است ، کنجکاو شدم و پرسیدم برای چه در این مرکز فروش داروهای کمیاب حضور دارد ، گواهی فوت یکی از عزیزانش را به من نشان داد ، از کهکلویه و بویر احمد بود ، یک قوطی قرص گران قیمت دردستش بود می گوید بیماری سختی داشت :
چه مدت مبتلا بود ؟
- از یک سال قبل معلوم شد به این بیماری مبتلا است .
چقدر هزینه کردین ؟
- بیش از چهل میلیون تومان هزینه شده است . هرچه دارو ندارمان بود فروختیم از همه اهالی محل برای درمانش پول گرفتیم ، حتی حالا هزینه مجلس ختمش را هم نداریم بپردازیم . با بغض ادامه داد که اومدم ببینم این دارو را از من پس می گیرند تا بتونیم مجلس آبرومندانه ای براش بگیریم ؟
به شدت تحت تحت تاثیر اینهمه بی عدالتی و گرفتاری هموطنم قرار می گیرم و می پرسم بیمه نبود ؟یا از جایی مقرری نتونستین بگیرین ؟
- بیمه نبودیم و به هر دری هم زدیم نتوانستیم کمکی دریافت کنیم .
بالاخره نوبتش می شود ،می پرسد خانم دکتر این دارو از مرحوم باقیمانده است می توانید از من پس بگیرید ؟ این هم گواهی فوت مرحوم . شما را به خدا اگر امکان داشت پولشو به من پس بدین خیلی به درد ما می خورد . ما دیگه آه در بساط نداریم .
خانم پاسخ می دهد نمی تونیم آقا ، تنها کمکی که می تونم بکنم اینه که دارو را اینچا بگذارید اگر فروش رفت پولشو به شما برمی گردونیم .
امشب بعد از یک هفته تاخیر متوجه فقدان ابدی مردی شدم که در طی حد اقل ۱۰ سال گذشته از او بسیار آموختم . حسین ابوالحسنی انسان عاشقی بود که همه خوبی های دنیا در وجودش خلاصه شده بود. عاشق طبیعت ؛ خالص و شفاف و ذلال و بی ریا ، استاد عشق و عشق ورزیدن ، انسان ، بی ادعا، پر تلاش برای دانایی در هر شرایطی ، امیدوار به زندگی و بودن و... از خصوصیات بارز مرد بزرگی بود که به مدت ۱۰ سال از آشنایی پر افتخارم با ایشان و همسر گرامی اش مه لقای عزیز به راستی که میزان عشق این دو دلداده بهمدیگر همواره شور و نشاطی از بهتر بودن و امید به زندگی در من و خانواده کوچک من ایجاد می کرد . " عمو حسین " دختر کوچکم "مانلی " جاودانه شد تا دوستدارانش ناباورانه در سوگ فراق انسانی باشند که همواره تاکید می کرد هرگز نباید فقدان یک انسان را " مرگ و فنا " به حساب آورد چرا که جسم انسان به خاک بدل شده و حیات دوباره ای به بخشی از طبیعت می بخشد . آخرین بار که در منزلشان افتخار حضور در کنارشان را داشتیم اواخر تابستان بود به خاطر مانلی پیشنهاد دادند به حیاط منزلشان برویم که دخترمان با تاب بازی کند . من مشاهده کردم که با سختی تمام این زن وشوهر مهربان پله های مارپیچ را طی می کنند تا به باغچه برسند. به حسین آقا گفتم بهتر نیست پله برقی یا بالابر برقی تعبیه کنید تا راحت تر و به دفعات بیشتر به باغچه بیایید؟ که با خنده بهم گفت هنوز اینقدر تن پرور نشدیم . امید به زندگی این مرد بزرگ هر انسانی را به وجد می آورد . عاشق کودکان بود وی و همسرش همواره یکی از پشتیبانان اصلی تشکل های حامی کودکان بوده اند . عاشق مطالعه و آگاهی بود با وجود ضعف بینایی ، جدیدترین منابع مورد علاقه اش به زبان انگلیسی را با ذره بین مطالعه می کرد . به خاطر بیماری یکی از عزیزانم این روزها کمتر تماس تلفنی با ایشان داشتم دیشب ساعت ۳۰/۹ با منزلشان تماس گرفتم ، فردی گوشی برداشت که صدایش برایم نا آشنا بود گفتم با خانم ملاح کار دارم که پاسخ کوتاهی داد : ایشان خسته بودند رفتند استراحت کنند ، به هوای اینکه لابد حسین آقا هم مشغول استراحت هستند عذر خواهی و خدا حافظی کردم راستش به خاطر درگیری روحی که توضیح دادم این روزها حال و روز خوبی نداشته و نیاز به شارژ روحی داشتم قصد داشتم هماهنگ کنم تا جمعه به دیدارشان برویم تا مثل همیشه عمو حسین با آغوش گرمش ؛با شور و حرارت از زندگی برایمان بگوید و نهیب بزند که غفلت کنید از رخوت و خمودی زمین گیر می شوید ...تا اینکه امشب توسط یکی از دوستان خبر ناگوار فقدان حسین آقا من و همسرم را شوکه کرد. حسین آقا زنده است و زنده می ماند چون به طبیعت پیوست و در آغوش زمینی که اینهمه نگران آن بود آرام گرفت. یادش گرامی و زنده باد .
خبرگزاري فارس: تمام پهناي خيابان پر از گلهاي پرپري ميشود كه در گرگ و ميش هوا، قرمزي آن، اضطراب بدي به دل هر رهگذري مياندازد. تظاهرات بچهها است انگار؛ همهمه، جيغ، ناله. دخترك با فرش قرمزي از گل به استقبال مرگ ميرود.
به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، درست 10 دقيقه به غروب آفتاب مانده است كه صداي زوزه ترمز يك ماشين توجه همه را به خودش جلب ميكند. تمام پهناي خيابان پر از گلهاي پرپري ميشود كه در گرگ و ميش هوا، قرمزي آن، اضطراب بدي به دل هر رهگذري مياندازد.
تظاهرات بچهها است انگار؛ همهمه، جيغ، ناله.
ادامه مطلب
اخبار منتشره در خصوص آنفولانزای خوکی در مدارس نگران کننده است و در این میان تناقض گفته های مسئولان در این خصوص به نگرانی های موجود دامن می زند . سلامتی کودکان در مدارس و مهدهای کودک حد اقل انتظار والدین از متولیان امور است و اگر این اهمالکاری ها همچنان ادامه یابد و شیوع این بیماری آنگونه که در اخبار غیر رسمی آمده است سریع باشد ، غفلت مسئولان هیچگاه از سوی والدین قابل اغماض و گذشت نیست . از دیروز به دختر ۲۷ ماهه ام در مهد کودک اعلام کرده اند که چون امروز جشن مولودی امام رضا ( ع ) داریم باید پتو به همراه بیاورد . با پی گیری از مهد کودک مورد نظر که به واقع یکی از بهترین مهد های کودک غرب تهران نیز است مشخص شد که آموزه های دینی دز قالب آموزش مفاهیم قرآنی و جشن های اینچنینی دستور و تاکید بهزیستی استان است . اصلا خدای نکرده بحث زیر سوال بردن جشن ها و اعیاد مذهبی و دینی و ... در میان نیست اما به نظر می رسد در شرایط فعلی مهد های کودک و مدارس باید تمام هدف خود را بر حفاظت از جان فرزندان ما قرار دهند و اولویت را بر آموزش کودکان و خانواده ها برای سپری کردن دوران بحرانی کنونی قرار دهند و سازمان بهزیستی و نیز آموزش و پرورش اگر هم برنامه ای دارند در جهت مبارزه با این بیماری باشد . از یادمان نمی رود که سازمان بهزیستی و آموزش و پرورش در جهت حفاظت از کودکان و دانش آموزان پرونده درخشانی هم ندارند .
